X
تبلیغات
بچه های دهه ی شصت
بچه های دهه ی شصت
همه چی از همه جا 
قالب وبلاگ
ولم کن تا ولت کنم!!!
.
.
.
.
.
.
جمله ای استراتژیک در زمان دعواهای بچگی ما دهه شصتیا!

[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 4:2 ] [ دهه ی شصت ] [ ]

[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 3:54 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
یه فلانی گفت: مدرک تحصیلت چیه؟گفتم ، زیر دیپلمم ..گفت: اگه تو جمع دوستانی باشی
که تحصیلات عالیه داشته باشند چیکار میکنی، خجالت نمی کشی؟
نتونستم اونموقع جوابش بدم ولی حالا میگم که نه اون بلکه همه بدونند، من زیر تیغ دیپلمم ولی چیزی در وجودم دارم که نیاز به مدرک تحصیل ندارم...که بعضی از همون دوستان ندارند
یکیش همین سوالی که فلانی پرسید ...آخه دوستای با تحصیلات عالیه م کی میخواید بدونید
شخصیت کسی رو نمیشه با تحصیلاتش سنجند....!

[ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 ] [ 3:1 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
آخرش نفهمیدم چرا به مداد قرمز زبون میزدیم ، واقعاً خوش رنگ تر میشد یا مزه نوک مداد و دوست داشتیم؟؟؟

[ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 ] [ 3:0 ] [ دهه ی شصت ] [ ]

[ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 ] [ 3:0 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
کلا یه اپیدمی بود!

... تو راه برگشت به خونه از مدرسه...

پسرا ،دکمه های روپوششون رو باز میکردن!
دخترا ، مقنعشونو بر میداشتن!

عکس ِ کیف ِ پسرا ، بدون استثنا، " تِرتِلز!" بود و عکس ِ کیفِ دخترا،"باربی"!

پسرا عاشق ِ"آلوچه" بودن و دخترا دیوونه ی"شادونه"!

پسرا، با دست، آب میخوردن و بیخیال ِ صابون ِ کاغذی...دخترا ،با لیوان ِ تاشو و کاملا بهداشتی!

زنگ تفریح ها...
پسرا، فوتبال بازی میکردن،غالبا با "تشتک" ... بعضی وقت ها هم "قلعه" و "گوجه"!
دختر ها ، "کش بازی" میکردن و "چام ...چام... چام"!

پسرا اکثرا، دوست داشتن "صبحی" باشن و دخترا،برعکس، دوست داشتن" ظهری" باشن!

پسرا با توپ ِ چهل تیکه ی جدیدشون "پـُــز" میدادن و ساعت ِ کامپیوتریشون...
دخترا، با گـُـل ِ سر ِ نوشون، "پُــز" میدادن و مداد رنگی ِ بیست و چهار تایی ِ فایبر کَسِلشون!

پسرا با "زنگ ِ ورزش" عشق میکردن و دخترا با "زنگ ِ هنر"!

پسرا ،نهایت ِ آرزوشون ،یه "آتاری" ِ نو، بود و دخترا،یه سِت ِ کامل ِ باربی!

مشکل های پیچیده ی پسرا، با "هر کی تک بیاره "حل میشد ...
و مشکل های غیر قابل ِ حلّ ِ دخترا، با "ده ، بیست، سی ،چهل"!...خیلی هم که مشکلشون، عمیق میشد، میرفتن سراغ ِ "آن ،مان،نوارا..."!... که دیگه قطعا مشکل حل میشد!

دخترا و پسرا،یه نقطه مشترک هم داشتن، البته...
همگی با هم ،عاشق ِ "آدامس خرسی" بودن !
و در مواقع ِبیکاری...
دیوونه وار،به "ایکس. ا ُ" ، "سنگ، کاغذ، قیچی" و "نقطه بازی" روی می آوردن!
و همشون،کیف هاشون رو یه وری مینداختن رو دوشِشون!

فک کنم یه جور همه گیری داشت اون کارا!
کلاس داشت کلا...اونجوری!
مثنکه!

راستی....
هنوزم اینجوریه؟؟!!

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 1:15 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
یادش بخیر به اینجاش که میرسید اینقد لفتش میداد میزد ادامه قسمت بد :)))))

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:58 ] [ دهه ی شصت ] [ ]

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:54 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
کــدومشــو بیشتــــر دوستــــ داشتـــی ؟!

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:43 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
یکی از مزایای تماشای کانال ایران موزیک اینه که هیچوقت
این احساس بهت دست نمیده که تو احمق ترین و بی خاصیت ترین
موجود روی کره زمینی!

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:41 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
يه سري هستن تريپ شخصيت برميدارن,
هر پستي ميزارم يا متاسف ميشن يا ابراز فضل و ادب ميکنن؛
اين گروه منو ياد اون بچه هايي ميندازن که از کلاس دوم دبستان با کيف سامسونت ميومدن مدرسه .....

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:41 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی! میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟ میگفت: بعله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین!مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر!آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!یعنی یه همچین اسکولای دوست داشتنی ای بودیم ما

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:10 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
بابام وقتی عطسه میکنه ،سریع میگه HTC، وقتی دو بار پشت سر هم عطسه میکنه ، سریع میگه HTC HD ،ما منتظریم تا از سازمان تبلیغات بیان بابامو ببرن =))))))

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:5 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
چه رسم جالبیست !!!
محبتت را می گذارند پای احتیاجت...!
صداقتت را می گذارند پای سادگیت...!
سکوتت را می گذارند پای نفهمیت...!
نگرانیت را می گذارند پای تنهاییت...!
و وفاداریت را پای بی کسیت...!
و آنقدر تکرار می کنند که خودت باورت می شود که تنهایی و بیکس و محتاج!!!

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:3 ] [ دهه ی شصت ] [ ]

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:2 ] [ دهه ی شصت ] [ ]


کافیه سیم جارو برقی رو جمع کنی ! اون موقع است که آشغالا یکی یکی خودشونو بهت نشون بدن!

ﺍُﺩﮐﻠﻦ 200 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻣﯿﺰﻧﯽ 3 ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﻮﺵ ﻧﻤﯿﻤﻮﻧﻪ ! بعد یه ﺳﯿﮕﺎﺭ 200 ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻣﯿﮑﺸﯽ ﺗﺎ 3 ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺵ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ...!

دقیقا وقتی داری با بابات راجع به گرفتن ماشین حرف میزنی ، همون لحظه تلویزیون یه برنامه پخش میکنه درمورد تاسف بارترین تصادف های تاریخ بشر با ماشین ! کلی هم به خانواده ها توصیه میکنه

همیشه توی تاکسی اون کسی که اون ته نشسته ، زودتر پیاده میشه!

1 هفته رژیم حرفه ای شما با 1 ساعت پرخوری بر می گرده!

هندزفری رو اتو هم بکشیم بعد دو دقیقه گره می خوره!

اگه اسمت میرزا شمس الدین گل کلمیان هم باشه ، وقتی میخوای ایمیل یاهو درست کنی میگه قبلا با این اسم ساخته شده!

اگر همه دنیا تأییدت کنن اون یه نفری که باید تأیید کنه نمی کنه!

سایز سنگ فرش های پیاده رو یه جوریه که نمی تونی توشون منظم راه بری...

کیلو کیلو آلبالو و آناناس و هلو و پرتقال تو یخچال باشه نمی خورین !
اما یه رانی که میخری گیر میدی به اون تیکه میوه که تهش مونده ! دلت میخواد با کلید درش بیاری !

اگه تنها باشی همه ماشینا خالیه ، اما اگه دونفر باشید 60 تا ماشینم بیاد فقط جا برای 1 نفر دارن ! چرا ؟!

وقتایی که با خودت تقلب می‌بری ، امتحان مثه آب خوردنه ، وقتی نمی‌ بری امتحان میشه در حد آزمون دکتری !

موقع رایت کردن سی دی یا 300 مِگ خالی می مونه یا 5 مگ زیاد میاد که چون یه دونه فایله کاریشم نمی تونی کنی !

یک ساعت اضافه می خوابی تا دو روز خوابت نمیاد ، یک ساعت کمتر میخوابی تا دو روز خواب آلودی !

زمانی اون چیزی که آرزومون بوده رو به دست میاریم که دیگه آرزومون نیست

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 0:1 ] [ دهه ی شصت ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خوشحال میشم نظراتتون در مورد وبلاگم بدونم .
زود به زود آپ می کنم امکان داره در روز چندین آپ داشته باشم
قربون همتون:دهه شصتی
آرشيو مطالب
امکانات وب